احرار: در سالهايي که هنوز هم از آنها با عناويني پرطمطراق چون «دوران طلايي توسعه» و «رفاه پيش از انقلاب» ياد ميشود، زندگي روزمره بخش قابل توجهي از مردم ايران، به انتظار براي رسيدن يک کپسول گاز گره خورده بود؛ انتظاري فرساينده، پرخطر و تحقيرآميز که کمتر نشاني از رفاه در آن ديده ميشد.
– سعيد ايريلوزاديان: در سالهايي که هنوز هم از آنها با عناويني پرطمطراق چون «دوران طلايي توسعه» و «رفاه پيش از انقلاب» ياد ميشود، زندگي روزمره بخش قابل توجهي از مردم ايران، به انتظار براي رسيدن يک کپسول گاز گره خورده بود؛ انتظاري فرساينده، پرخطر و تحقيرآميز که کمتر نشاني از رفاه در آن ديده ميشد.
در نبود شبکه گازرساني سراسري، تأمين انرژي خانگي به سيستمي ابتدايي و ناايمن وابسته بود. هر روز صدها کاميون گازکش در خيابانهاي تهران و ديگر شهرها رفتوآمد ميکردند تا کپسولهاي گاز مايع را به منازل برسانند؛ کپسولهايي فلزي که در فضاي محدود خانهها، کنار بخاريها و اجاقهاي فرسوده قرار ميگرفت و به گفته کارشناسان، هرکدام حکم «بمبي بالقوه» را داشت.
اما خطر انفجار تنها بخشي از ماجرا بود. مشکل اصلي، بينظمي مزمن و بدقولي ساختاري شرکتهاي متولي توزيع گاز بود. مردم به تأخيرهاي طولاني عادت کرده بودند؛ تأخيرهايي ?? تا ?? روزه که عملاً خانوادهها را در بلاتکليفي کامل قرار ميداد. سرماي زمستان، خاموشي اجاقها و اضطراب تمام شدن کپسول، به جزء جداييناپذير زندگي تبديل شده بود.
اين واقعيت تلخ، نه روايتهاي شفاهي که اسناد مکتوب آن دوران نيز تأييد ميکند. روزنامه اطلاعات در شماره ?? مهر ???? و روزنامه کيهان در ? تير ???? ، با انتشار گزارشهايي از وضعيت توزيع کپسول گاز، پرده از شرايطي برميدارند که با تصوير بزکشده از رفاه پهلوي فاصلهاي عميق داشت. گزارشهايي که نشان ميدهد حتي پايتخت کشور نيز از ابتداييترين زيرساخت انرژي بيبهره بوده است.
در چنين شرايطي، مفهوم رفاه نه به معناي دسترسي پايدار به خدمات عمومي، بلکه به شانس رسيدن يک کاميون گاز در موعد مقرر تقليل يافته بود. رفاهي که در آن، امنيت خانوادهها قرباني کمکاري و فقدان برنامهريزي ميشد و مردم ناچار بودند خطر را به جان بخرند تا چراغ خانه خاموش نماند.
امروز، مرور اين اسناد تاريخي، تنها يادآوري يک گذشته سخت نيست؛ بلکه معيار سنجش ادعاهايي است که همچنان سعي دارند تصوير آن دوران را تطهير کنند. مقايسه اين وضعيت با توسعه شبکه گسترده و سراسري گاز پس از انقلاب اسلامي، نشان ميدهد آنچه تغيير کرده، فقط يک زيرساخت نيست؛ بلکه نگاه به مردم و حق آنان براي زندگي ايمن و با کرامت انساني است.
روايتي که بوي گاز ميدهد، طعم انتظار دارد و حقيقتي را فرياد ميزند که در هياهوي تبليغات آن سالها گم شده بود؛ حقيقت «رفاهي» که پيش از انقلاب، بيش از آنکه دستاورد باشد، تجربهاي پرهزينه براي مردم بود.