احرار: اگر بخواهيم به واقعيت پزشکي در دوران پهلوي نگاه کنيم، با تصويري مواجه ميشويم که کمتر با شعارهاي مدرنسازي همخواني دارد. شهرهاي بزرگ چند بيمارستان و دانشکده پزشکي داشتند، اما بخش عمده جمعيت کشور، بهويژه روستاييان و شهرستانهاي کوچک، عملاً از دسترسي به پزشک و مراقبتهاي اوليه محروم بودند
سهيلا عباسپور: اگر بخواهيم به واقعيت پزشکي در دوران پهلوي نگاه کنيم، با تصويري مواجه ميشويم که کمتر با شعارهاي مدرنسازي همخواني دارد. شهرهاي بزرگ چند بيمارستان و دانشکده پزشکي داشتند، اما بخش عمده جمعيت کشور، بهويژه روستاييان و شهرستانهاي کوچک، عملاً از دسترسي به پزشک و مراقبتهاي اوليه محروم بودند.
نظام سلامت آن زمان نه شبکهاي داشت، نه مديريت فراگير و نه زيرساختهاي کافي براي پوشش همگاني. مردم سادهترين حق خود يعني دسترسي به درمان اوليه را نداشتند و درمانهاي پيشرفته تنها با اعزام به خارج ممکن بود؛ وضعيتي که نه ضعف پزشکان، بلکه شکست کامل سيستم را نشان ميداد.
در اين خلا، پزشکان خارجي از کشورهاي هند، پاکستان و بنگلادش وارد شدند تا جاي خالي نظام آموزش و پرورش پزشکي داخلي را پر کنند؛ پزشکاني که مهارت عملي نداشتند و تنها با مطالعه کتابها سعي ميکردند بيماران را درمان کنند. خاطرات دستياران آن زمان نشان ميدهد بيماراني که جانشان در دستان اين پزشکان بود، تنها با تدبير و نظارت محدود همکاران ايراني از خطر نجات مييافتند. اين تصوير، نه يک ايراد جزئي، بلکه نماد ناتواني مطلق نظام پزشکي پهلوي بود.
مرگومير نوزادان و مادران در آن دوران نرخهاي تکاندهندهاي داشت و بيماريهاي قابل پيشگيري هنوز قرباني ميگرفتند. پوشش واکسيناسيون زير 20 درصد بود، دارو تقريباً همه وارداتي و دانشگاهها در توليد علم و تربيت نيروي متخصص عملاً نقش حداقلي داشتند. به زبان ساده، پزشکي پهلوي چيزي بيشتر از ظاهر مدرن نداشت؛ سيستم، بيمار بود و مردم، قرباني.
با اين حال، آنچه امروز شاهديم نتيجه تلاش نسلهاي بعدي است که توانستند شبکه بهداشتي و درماني کشور را بسازند، عدالت را وارد نظام سلامت کنند و از وابستگي خارجي فاصله بگيرند. هر پيشرفتي که امروز در پوشش واکسيناسيون، کاهش مرگومير مادران و نوزادان، توليد دارو و افزايش اميد به زندگي ميبينيم، محصول کار شبانهروزي و تصميمات آگاهانه پس از انقلاب است و نه دستاورد آن دوران. پزشکي پهلوي، اگرچه نام پزشکي نوين را يدک ميکشيد، در عمل تصويري از نابرابري، کمبود و ضعف ساختاري بود که نسل بعد مجبور شد با خون و عرق آن را ترميم کند.
م