احرار: پرونده از دست رفتن فيروزه در توافق مرزي با اتحاد جماهير شوروي يک نمونه روشن از الگوي تصميمگيري در دوره پهلوي است: ترجيح راحتي سياسي کوتاهمدت بر منافع سرزميني بلندمدت.
سهيلا عباسپور --- پرونده از دست رفتن فيروزه در توافق مرزي با اتحاد جماهير شوروي يک نمونه روشن از الگوي تصميمگيري در دوره پهلوي است: ترجيح راحتي سياسي کوتاهمدت بر منافع سرزميني بلندمدت.
هرچقدر هم تلاش شود اين ماجرا با واژههايي مثل حل اختلاف، تثبيت مرز يا معاوضه تلطيف شود، اصل واقعيت تغيير نميکند: منطقهاي که طبق اسناد حقوقي بايد بازميگشت، در يک توافق سياسي تثبيت شد و رفت. مشکل فقط خودِ نتيجه نيست؛ منطق پشت تصميم است.
وقتي يک حکومت دههها ادعاي حقوقي بر منطقهاي دارد، اعتراض رسمي ثبت ميکند، مکاتبه ديپلماتيک انجام ميدهد و اشغال را به رسميت نميشناسد، اما در نهايت در يک مقطع سياسي خاص ناگهان پرونده را ميبندد، اين يعني «فرسايش اراده»، نه «پيروزي ديپلماسي».
در دوره دولت فضلالله زاهدي ـ که محصول فضاي پس از کودتا بود ـ توافقي با اثر مرزي دائمي امضا شد. اين يعني يک تصميم غيرقابل بازگشت، در يکي از کمنمايندهترين و کمرقابتترين دورههاي سياسي گرفته شد. اگر قرار بود امتياز مرزي داده شود، حداقل بايد در شرايط حداکثر پشتوانه ملي و بحث علني انجام ميشد، نه در فضاي بسته و دستوري.
اين شيوه، از اساس ضد منافع ملي است حتي اگر نتيجه را موقتاً توجيه کنند. در رأس اين ساختار، محمدرضا شاه پهلوي قرار داشت؛ نظامي با تمرکز شديد تصميمات کلان. در چنين ساختاري نميشود گفت دولت کرد و شاه بيخبر بود.
اگر قدرت متمرکز است، مسئوليت هم متمرکز است. از دست رفتن امتياز مرزي در چنين سيستم سياسي، مستقيم به مدل حکمراني برميگردد: تصميمگيري بالا به پايين، بدون پاسخگويي عمومي، بدون انتشار گزارش کارشناسي، بدون اقناع ملي. دفاع رايج اين است که در عوض، جاهاي ديگري گرفتيم. اين دقيقاً همان منطق معاملهگري اداري با جغرافياي ملي است؛ گويي مرز کشور ملک قابل تهاتر است.
سؤال اينجاست: چه کسي ارزشگذاري کرد؟ بر اساس کدام گزارش منتشرشده؟ کدام نهاد مستقل بررسي کرد؟ وقتي پاسخ روشني وجود ندارد، يعني تصميم در حلقه محدود قدرت گرفته شده و بعد برايش روايت ساختهاند.
اين پرونده نشان ميدهد مشکل اصلي دوره پهلوي فقط وابستگي يا استبداد داخلي نبود؛ فقدان دکترين سختگيرانه صيانت مرزي بود. مرز براي آن حکومت، خط قرمز راهبردي نبود؛ يک موضوع قابل حلوفصل اداري بود. همين نگاه باعث ميشود پروندهاي که بايد سالها با فشار حقوقي و سياسي باز نگه داشته شود، با يک امضا بسته شود
. فيروزه يک نشانه است. نشانه اينکه وقتي حکمراني شفاف نيست، وقتي تصميمات بزرگ در اتاقهاي بسته گرفته ميشود، وقتي مشروعيت سياسي پايين است، اولين چيزي که آسيب ميبيند منافع بلندمدت سرزميني است. مرز را پيش از آنکه روي زمين ببازند، در کيفيت حکومت ميبازند.