احرار: در روزهايي که واژه «خدمت» گاه در حصار تشريفات رنگ ميبازد، دکتر مالک رحمتي قاعدهي بازي را تغيير داد. او مردي از جنس مردم بود که نه پشت ميزها، بلکه در کوچهها و کارخانهها حضور داشت؛ حضوري آرام و بيادعا. اين گزارش، روايتي است از مديري که در همان چهار ماه کوتاه، حصارهاي نامرئيِ بروکراسي را شکست و نشان داد چگونه ميتوان با حذف کليشه هاي اداري، سرعت تصميمات کليدي را به نفع مردم بالا برد.
اعظم نعيمي: عقربههاي ساعت در دوران مسئوليت شهيد مالک رحمتي در استانداري آذربايجان شرقي، متفاوت از هميشه ميچرخيد. براي او، زمان يک مفهوم انتزاعي نبود؛ سرمايهاي بود که نبايد پاي تعارفات بسوزد. وقتي او کليد عمارت استانداري را تحويل گرفت، بسياري منتظر بودند تا طبق سنت نانوشته مديريتي، ماههاي اول به معارفه بگذرد. اما او از روز اول طوري کار کرد که انگار ميدانست فرصت کوتاه است. حالا که نيست، مردم نبودنش را بيشتر از هميشه حس ميکنند؛ نه براي عنواني که داشت، بلکه براي بودني که با تمام وجود زندگياش کرد.
يک بهانه براي کار کردن کافي است؛ خدمت به مردم
آذربايجان شرقي با انباشتي از مشکلات روبرو بود و دکتر رحمتي ميدانست که مديريت کلاسيک و پشتميزنشيني، دواي درد اين استان نيست. راهبرد او، عبور از گزارشهاي صوري و رسيدن به واقعيتهاي ميداني بود.
تفاوت نگاه او در همان جلسات ابتدايي براي خبرنگاران عيان شد. در جلسه کارگروه اشتغال، وقتي يکي از مديران شروع به خواندن آمارهاي روتين کرد، رحمتي صريح و بيپرده سخن او را قطع کرد و جملهاي گفت که مرام نامه کاري او شد: «اين جلسه، جاي ارائه گزارش کار نيست؛ گزارش کار را به دفتر بفرستيد. اينجا جاي گم شدن در آمارهاي اشتباه نيست؛ واقعيتهاي کف جامعه را بگوييد و براي آن راهکار بدهيد.»
اين صراحت لهجه، اگرچه براي مديرانِ خوگرفته به رخوت سنگين بود، اما نشان داد او به دنبال نمايش نيست؛ او به دنبال حل واقعي مسئله بود.
او معتقد بود گرههاي استان نه با کاغذبازي، بلکه با اراده باز ميشوند و همواره خطاب به مديران ميگفت: «برخي مديران براي انجام ندادن يک کار هزار استدلال ميآورند، ولي يک بهانه براي کار کردن کافي است: خدمت به مردم.»

ميدان؛ خانه اصلي استاندار
مالک رحمتي مديري بود که ميدان را خانه خود ميدانست. او باور داشت مسئولي که در کنار مردم نباشد، نميتواند از دردشان بگويد. همين باور باعث شد که نهتنها در رويدادهاي رسمي، بلکه در بازديدهاي سرزده و شبانه نيز همواره در کنار مردم باشد.
او تصميمگيري را از اتاقهاي دربسته تبريز به نقاط بحراني برد. حضور مداوم او در بين کارگران، صنعتگران و حتي مناطق مرزي، نمايشي نبود. او ميدانست که اعتماد عمومي، سرمايه اصلي مديريت است و اين سرمايه نه با شعار، بلکه با حضور صادقانه به دست ميآيد. مردم ديدند که استاندارشان براي شنيدن صدايشان، تشريفات استقبال و بدرقه را حذف کرده تا بيواسطه با آنها روبرو شود.
مدير جهادي هوشمند؛ ترکيبي که جواب داد
مالک رحمتي را ميتوان نمادِ ظهور نسل جديدي از مديران در جمهوري اسلامي دانست؛ نسلي که ميتوان آنها را مديران جهادي هوشمند ناميد. او سابقهي حضور در آستان قدس و سازمان خصوصيسازي را داشت؛ يعني هم با ادبياتِ ديني و انقلابي مأنوس بود و هم زبانِ پيچيدهي اقتصاد و بورس را ميفهميد.
اين ويژگي باعث شد تا او در برخورد با چالشهاي اقتصادي، نه با دستفرمانِ آزمون و خطا، بلکه با تخصص و درايت وارد شود. جملهي معروف او که «مديران بايد جسارت تصميمگيري داشته باشند و از دستگاههاي نظارتي نترسند»، تلاشي براي احياي شجاعت مديريتي بود. او علاوه بر توان اجرايي، اخلاق و شخصيتي متواضع داشت؛ صبور و بيتکلف بود و به جاي اينکه از جايگاهش براي خود اعتبار بخرد، از خود براي جايگاهش خرج کرد.
«زندهنام»؛ عنواني برازندهي استاندارِ شهيد
اکنون که قرار است در «همايش تجليل از زندهنامان» از مقام والاي او تجليل شود، بايد اذعان کرد که اين عنوان، تنها يک واژه يا تشريفات نمادين براي او نيست؛ بلکه توصيفي دقيق از حقيقتِ وجوديِ مردي است که نامش را نه بر سربرگهاي اداري، بلکه در قلبهاي مردم حک کرد.
قرار گرفتن نام دکتر مالک رحمتي در فهرست «زندهنامان»، گواهي است بر اين باور که مرگ، پايانِ خدمت نيست. او در کمتر از پنج ماه ثابت کرد که «طولِ عمرِ مديريت» مهم نيست، بلکه «عمقِ اثرگذاري» است که انسان را جاودانه ميکند. او امروز در ميان ما نيست، اما نامش به واسطه همان تصميمات گرهگشا، اخلاقِ بيادعا و شهادت در مسير خدمت، زنده است و چه نامي سزاوارتر از او براي ماندگاري در تاريخ پرافتخار اين ديار؟