احرار: صبحِ روز بعد از عمليات والفجر 8، آسمان هنوز خاکستري و سنگين بود و زمين بوي خون و خاکِ سنگينِ نبرد ميداد. کنار اروند، جايي که آب و خاک با سرخِ خون عجين شده بود، جواناني خسته و بيصدا در سکوتي ابدي خوابيده بودند. نه فريادي بود، نه نالهاي، تنها آرامش بود آرامشي سهمگين!.
سهيلا عباسپور :صبحِ روز بعد از عمليات والفجر 8آسمان هنوز خيس از شب بود و زمين بوي خون و خاکِ سنگينِ نبرد ميداد. کنار اروند، جايي که آب و خاک با سرخي خون عجين شده بود، جواناني خسته و بيصدا در سکوتي ابدي خوابيده بودند. نه فريادي بود، نه نالهاي، تنها آرامش بود،آرامش سهمگين!
حاج صمد قاسمپور آنجاست، قلمي در دست و دلي پر از درد و عشق. او فقط شاهد نيست؛ دلش با هر قطره خون، با هر نفس رزمندگان، با هر سکوت خاک، يکي شده است. چشمهايش اشک ميريزند و دستانش بر کاغذ ميرقصند، واژهها را چون قطرههايي از خون و جان غواصان بر متن مينويسد.
شعرِ او نه روايتِ جنگ بود، بلکه تصويرِ درد و عشق و فداکاري — درست مثل تصويري که هر بار خواننده چشمانش را ميبندد، ميبيند: آبِ اروند، لکهلکه از خونِ سرخِ جواناني که دنيا را واگذار کردند تا فرداها بماند؛ سکوتِ سنگينِ خاک؛و نسيمِ سردي که انگار لالاييِ بيصدا ميخواند.
و مينويسد:
لاي لاي اي جبهه لرين يورقوني اي خسته جوانلار
لالايياي است که هم آرامش ابدي براي شهدا ميآورد و هم اندوه بازماندگان را جاري ميکند. با هر بيت، ميتوان تصوير خون روي آب اروند، سکوت سنگين و نسيم سرد صبحگاهي را در ذهن حس کرد.
خوش ياتين، ياخشي ياتيب سيز ، چنان که گويي نورِ صبح در همان لحظه ميتابد، رويِ چهرهي خستهي جواناني که دنيا را رها کردند و به آرامشِ ابدي رسيدند.
و اورزمنده اي است، رزمندهاي که خود به جبهه رفته و با شجاعت و عشق به وطن ميدان را لمس کرده، انگار بايد مي ماند تا واقعيت جنگ و شهادت را با قلمي لطيف و شاعرانه بيان کند.
حاج صمد قاسمپور، شاعر نامدار آذربايجاني و رزمنده دوران دفاع مقدس، با مجموعه شعري بينظيرش «غواصلار»، دلها را به لرزه درآورد و خاطرهاي جاودانه آفريد.
و اکنون، تبريز مي خواهد از اين رزمنده و شاعر در همايش «زنده نام تبريز» تقدير کند، به پاس شعرهايش، فداکارياش و نقش او در ثبت خاطره شهدا. ياد و نام او به عنوان صداي حقيقت و فداکاري رزمندگان و شهدا هميشه زنده خواهد ماند.