احرار: جنگ آينده بيش از آنکه جنگ سلاح باشد، جنگ تشخيص است. پيروز اين ميدان، بازيگري است که زودتر بفهمد، کمتر بگويد و دقيقتر عمل کند. اين، منطق حاکم بر امنيت ملي در عصر جنگ شناختي است.
اعظم نعيمي: تحليل روند تحولات امنيتي سالهاي اخير نشان ميدهد که ماهيت تهديد عليه جمهوري اسلامي ايران، از کنشهاي سخت و مستقيم به الگوي پيچيدهاي از «جنگ شناختي و عمليات ترکيبي پنهان» تغيير يافته است؛ الگويي که هدف آن نه ايجاد بحران آشکار، بلکه اختلال در نظام ادراک، تصميمسازي و محاسبات اجتماعي است.
در ادبيات راهبردي، جنگ شناختي بهمعناي تمرکز بر ذهن جامعه بهعنوان ميدان اصلي نبرد است. در اين چارچوب، روايت جاي سلاح، شبکه جاي يگان عملياتي و زمان جاي آتش پشتيباني را گرفته است. دشمن تلاش ميکند پيش از آنکه رخدادي امنيتي شکل بگيرد، بستر ذهني آن را آماده و مديريت کند.
برخلاف جنگهاي کلاسيک، در اين الگو بحران «اتفاق نميافتد»، بلکه طراحي ميشود. توليد ترديد مستمر، القاي بنبست، دوگانهسازيهاي کاذب و فرسايش اعتماد عمومي، مؤلفههاي ثابت اين نوع جنگ هستند. هدف نه اقناع افکار عمومي، بلکه خستهسازي و دچار کردن آن به خطاي محاسباتي است.
در چنين شرايطي، مرز ميان اعتراض اجتماعي واقعي و پروژه بيثباتسازي، عمداً مخدوش ميشود. دشمن ميکوشد مطالبات را مصادره و آنها را به پيشران عمليات امنيتي تبديل کند. غفلت از اين لايه پنهان، بهمعناي واگذاري ابتکار عمل در حساسترين ميدان نبرد است.
پاسخ مؤثر به اين تهديد، نه واکنشهاي ديرهنگام و رسانهمحور، بلکه بازدارندگي پيشدستانه است. بازدارندگي پيشدستانه يعني شناسايي زودهنگام تهديد، اختلال در زنجيره تصميم دشمن، و خنثيسازي شبکهها پيش از آنکه به مرحله اجرا برسند. در اين منطق، اقدام قبل از بحران، جايگزين مديريت پس از بحران ميشود.
در اين چارچوب، سکوت آگاهانه بخشي از قدرت است. اعلام نکردن جزئيات عمليات، پرهيز از نمايش رسانهاي و خودداري از افشاي روشها، نه از سر انفعال، بلکه براي حفظ برتري اطلاعاتي صورت ميگيرد. دشمن بايد در ابهام بماند؛ نداند کجا شناسايي شده و چرا طرحش شکست خورده است.
تسلط بر «ميدان ناپيدا»، شاخص بلوغ امنيتي است. نظامي که به اين سطح از بلوغ رسيده باشد، تصميمسازي خود را به فضاي رسانهاي بيروني واگذار نميکند، امنيت ملي را خرج رضايت کوتاهمدت نميسازد و اجازه نميدهد افکار عمومي به ميدان عمليات اتاقهاي فکر بيگانه تبديل شود.
واقعيت آن است که عصبانيت دشمن دقيقاً از همين نقطه آغاز ميشود؛ جايي که با وجود سرمايهگذاري سنگين رسانهاي و شبکهاي، بحران شکل نميگيرد و سناريوها پيش از اجرا خنثي ميشوند. اين همان جايي است که بازدارندگي پيشدستانه عمل کرده است.
در جمعبندي بايد گفت، جنگ آينده بيش از آنکه جنگ سلاح باشد، جنگ تشخيص است. پيروز اين ميدان، بازيگري است که زودتر بفهمد، کمتر بگويد و دقيقتر عمل کند. اين، منطق حاکم بر امنيت ملي در عصر جنگ شناختي است.