احرار: در دل اين شهر، انسانهايي زيستهاند که انتخاب کردند بيصدا مفيد باشند. نه دنبال تريبون بودند و نه سوداي شهرت داشتند. برايشان تبريز يک «موقعيت» نبود؛ خانه بود. همين نگاه، از آنها «زندهنامان» ساخت؛ آدمهايي که هنوز نفس ميکشند، اما اثرشان از خيلي نامها ماندگارتر است.
- اعظم نعيمي: صبحِ تبريز، شبيه همه صبحها آغاز ميشود؛ خيابانها بيدار ميشوند، مغازهها کرکره بالا ميکشند و شهر دوباره نفس ميکشد. اما آنچه اين شهر را سرپا نگه داشته، نه فقط همين رفتوآمدهاست و نه حتي ساختمانها و پروژهها. تبريز، سالهاست بر شانه آدمهايي ايستاده که نامشان کمتر شنيده شده، اما رد پايشان همهجا هست.در دل اين شهر، انسانهايي زيستهاند که انتخاب کردند بيصدا مفيد باشند. نه دنبال تريبون بودند و نه سوداي شهرت داشتند. برايشان تبريز يک «موقعيت» نبود؛ خانه بود. همين نگاه، از آنها «زندهنامان» ساخت؛ آدمهايي که هنوز نفس ميکشند، اما اثرشان از خيلي نامها ماندگارتر است.اگر خوب نگاه کني، زندهنامان را ميشود در جزئيات شهر ديد؛ در مدرسهاي که با حداقل امکانات، آينده چند نسل را تغيير داد، در درمانگاهي که چراغش حتي در سختترين روزها خاموش نشد، در معلمي که فقط درس نداد، بلکه راه نشان داد، و در کارمندي که مسئوليت را جدي گرفت، حتي وقتي کسي نگاهش نميکرد.اينها آدمهايي هستند که از تبريز عبور نکردند؛ تبريز شدند. مسيرهاي سادهتر را ديدند، اما نرفتند. ميتوانستند ديده شوند، اما ماندن را ترجيح دادند. انتخابشان شايد پرهياهو نبود، اما شهر را غنيتر کرد. تبريز، بسياري از بزنگاههاي سختش را با تکيه بر همين انسانها پشت سر گذاشت؛ بيآنکه نامي از آنها در تيترها بيايد.در روزگاري که رقابت براي ديدهشدن، معنا را به حاشيه رانده، ياد زندهنامان يادآوري يک ارزش اساسي است. اثرگذاري، الزاماً فرياد نميخواهد. کار آنها با عدد و آمار سنجيده نميشود. دستاوردشان در اعتماد مردم، در اميدي که منتقل شد و در پيوندي است که ميان انسانها شکل گرفت.
وجه مشترک همهشان يک چيز است؛ بيادعايي. براي آنها، خدمت امتياز نبود؛ وظيفه بود. شايد همين باعث شد کارشان عميق شود و ماندگار. شهري که چنين انسانهايي در آن رشد کردهاند، هنوز ظرفيت ساختن دارد. هنوز ميتواند از بحران عبور کند.زندهنامان فقط متعلق به گذشته نيستند. امروز هم در همين شهر راه ميروند؛ شايد کنارمان نشسته باشند، شايد در ادارهاي کار کنند يا در کلاسي درس بدهند. نامشان تيتر نيست، اما نبودشان خيلي زود احساس ميشود. روايت زندگي اين آدمها، صرفاً تجليل نيست؛ يک ضرورت فرهنگي است براي يادآوري اينکه شهر، پيش از هر چيز، به انسانهاي مسئول نياز دارد.تبريز اگر ميخواهد بماند، بايد اين روايتها را زنده نگه دارد. شهري که فقط به پروژهها دل ببندد، روحش را از دست ميدهد. اما شهري که انسانهايش را ببيند، آينده را ميسازد. زندهنامان، سرمايه پنهان تبريزند؛ سرمايهاي که آرام کار کرده، بيصدا مانده و شهر را تنها نگذاشته است.تبريز، با آدمهايش تعريف ميشود. و اين شهر، هنوز روي شانههاي بينامها ايستاده است.