احرار: تبريز دوباره در آستانه يک مکث تاريخي ايستاده است؛ مکثي براي بهخاطر آوردن نامهايي که نه در قاب عکسها، بلکه در جان اين شهر زندگي ميکنند. چهارمين همايش «زندهنامان تبريز» قرار نيست فقط ياد گذشته را زنده کند؛ اين همايش، تلاشي آگاهانه براي صيانت از حافظه فرهنگي تبريز است؛ حافظهاي که با ايمان، هنر و تعهد شکل گرفته و با فراموشي، بهراحتي آسيب ميبيند.
سعيد ايريلوزاديان: تبريز دوباره در آستانه يک مکث تاريخي ايستاده است؛ مکثي براي بهخاطر آوردن نامهايي که نه در قاب عکسها، بلکه در جان اين شهر زندگي ميکنند. چهارمين همايش «زندهنامان تبريز» قرار نيست فقط ياد گذشته را زنده کند؛ اين همايش، تلاشي آگاهانه براي صيانت از حافظه فرهنگي تبريز است؛ حافظهاي که با ايمان، هنر و تعهد شکل گرفته و با فراموشي، بهراحتي آسيب ميبيند.
در ميان چهرههايي که در اين دوره مورد تجليل قرار ميگيرند، نام استاد فقيد محمد عابد تبريزي برجستهتر از يک عنوان تشريفاتي است؛ او نماد نسلي از شاعران آييني است که شعر را به حريم قدسي اهلبيت عصمت و طهارت(ع) پيوند زدند، بيآنکه آن را به ابزار شهرت يا مصرف رسانهاي تقليل دهند. عابد تبريزي، شاعري بود که واژه را با نيت مينوشت و شعر را با باور.
محمد عابد تبريزي از آن دست شاعراني بود که مرز ميان «احساس» و «معرفت» را ميشناخت. مرثيه در شعر او صرفاً روايت اندوه نبود، بلکه دعوت به فهم بود؛ مدح، تنها ستايش لفظي نبود، بلکه تذکر يک راه. شعر آييني او، ادامه منبرهاي بيصدا بود؛ منبرهايي که در هيئتها، محافل مذهبي و دلهاي عاشق، بيوقفه برپا ميماند.
همايش زندهنامان تبريز ، بيش از آنکه يک آيين تجليل باشد، بازخواني هويت اين شهر است. تبريز، شهري است که همواره پيشگام بوده؛ نهفقط در تحولات سياسي و اجتماعي، که در شکلدهي به سرمايه انساني و فرهنگي. اين شهر، خوب ميداند اگر ستونهاي معنوياش فراموش شوند، ساختمان آيندهاش سست خواهد شد.
تجليل از استاد عابد تبريزي، در حقيقت تجليل از يک جريان فرهنگي است؛ جرياني که شعر آييني را از سطح تکرار و کليشه حفظ کرد و آن را به ساحتي از مسئوليت اجتماعي و ديني رساند. او شاعري نبود که بهدنبال ديدهشدن باشد، اما شعرش ديده شد؛ چون از دل برآمد و به دل نشست.
در روزگاري که شتاب خبر، فرصت تعمق را کمرنگ کرده و هياهو جاي عمق را گرفته است، «زندهنامان تبريز» يادآور يک حقيقت بنيادين است: بعضي نامها را بايد ايستاده خواند. نه از سر نوستالژي، بلکه براي آنکه بدانيم اين شهر، اين ايمان و اين فرهنگ، بر شانههاي چه انسانهايي استوار مانده است.
چهارمين همايش زندهنامان تبريز، سلام دوباره تبريز است به فرزندان صادق خود؛ به شاعري که جسمش آرام گرفت، اما کلامش زنده ماند. محمد عابد تبريزي رفت، اما شعر آيينياش هنوز نفس ميکشد؛ چرا که با اهلبيت(ع) سروده شد و با اخلاص، جاودانه گشت.
.