1404/11/18 - 21 : 56
کد خبر: 76545
بانويي که جنگ را مرهم کرد؛ روايتي از زهرا حسينزاده، پرستار بيسنگر دفاع مقدس
احرار: بانويي که جنگ را مرهم کرد؛ روايتي از زهرا حسينزاده، پرستار بيسنگر دفاع مقدس هميشه قهرمانان تاريخ، در قاب عکسها جا نميشوند. بعضي نامشان نه بر پلاکها حک شده و نه بر تابلوها، اما رد دستانشان هنوز بر شانه اين سرزمين مانده است.
بانويي که جنگ را مرهم کرد؛ روايتي از زهرا حسينزاده، پرستار بيسنگر دفاع مقدس هميشه قهرمانان تاريخ، در قاب عکسها جا نميشوند. بعضي نامشان نه بر پلاکها حک شده و نه بر تابلوها، اما رد دستانشان هنوز بر شانه اين سرزمين مانده است. زناني که سلاحشان نه تفنگ، که باند، گاز استريل و دعا بود؛ زناني که درست در دل آتش، ايستادند و عقب نرفتند. چهارمين همايش زندهنامان تبريز، فرصتي است براي مکث بر همين نامها؛ و در ميان آنها، الحاجيه زهرا حسينزاده، بانوي پرستار و جهادگر دفاع مقدس، چهرهاي است که روايتش دل را آرام و چشم را خيس ميکند. او پيش از آنکه «پرستار جنگ» نام بگيرد، پرستار انقلاب بود. از روزهاي التهاب خيابانهاي تهران، از ?? بهمن و شبهاي پراضطراب پيش از پيروزي، تا جبهههاي جنوب و غرب؛ زهرا حسينزاده هميشه آنجا بود که تکليف صدا ميزد. بيهيچ ادعايي، بينياز از عنوان و ثبتنام. جنگ براي او فقط يک مقطع تاريخي نبود؛ يک زيست روزانه بود. حضور در يازده عمليات، ماهها خدمت بيوقفه در بيمارستانهاي صحرايي و نقاهتگاههاي خط مقدم، شبهايي که نور چراغقوه جاي چراغ اتاق عمل را ميگرفت و روزهايي که لباس پرستاري فرصتي براي تعويض نداشت. زناني چون او، ستونهاي ناديده دفاع مقدس بودند؛ ستونهايي که اگر نميايستادند، بسياري از پيروزيها فرو ميريخت. او با چشم خود ديد نوجواناني را که هنوز به هجده نرسيده بودند و با بدنهاي مجروح، قرآن زمزمه ميکردند؛ رزمندگاني را که با لب تشنه و تن خسته، شکايتي بر زبان نميآوردند؛ و لحظههايي را که دعا، در دل انفجار و خون، کار خودش را ميکرد. روايتهاي زهرا حسينزاده افسانه نيست؛ حقيقتي است که فقط با بغض ميشود آن را فهميد. همايش زندهنامان تبريز، صرفاً يک آيين تقدير نيست؛ يادآوري يک واقعيت تاريخي است: اين سرزمين، تنها با خون شهدا نايستاده، با صبر مادران و مجاهدت زناني چون زهرا حسينزاده دوام آورده است. زناني که يا فرزندانشان را راهي جبهه کردند، يا خود، بيهيچ ترديدي، به خط مقدم رفتند. امروز که عنوان «زندهنامان» بر پيشاني اين همايش ميدرخشد، زهرا حسينزاده نماد نسلي است که هنوز نفس ميکشد تا روايت کند، هشدار دهد و اميد بسازد؛ نسلي که اگر نبود، شايد چيزي از عزت و ايستادگي براي گفتن باقي نميماند. تجليل از اين بانوي مجاهد، تجليل از يک فرهنگ است؛ فرهنگ ايثار. فرهنگي که بايد دوباره شنيده شود، دوباره روايت شود و دوباره به نسل امروز سپرده شود؛ پيش از آنکه دير شود.
کلیدواژه ها:
احساس خود را نسب به این خبر در قالب یکی از شکلک ها بیان کنید: