احرار: از دوران طلايي تا روايت سرکوب؛ چرا تصوير دوره پهلوي در ذهن و رسانه امروز اينقدر دوقطبي است؟ آيا با تاريخ طرفيم يا با خاطره و نوستالژي .
مفهوم «سفيدشويي تاريخي» و نسبت آن با بازنمايي دوره پهلوي، موضوع گفتوگوي ما با دکتر رسول پورزماني، پژوهشگر تاريخ بعد از اسلام و فعال حوزه تاريخ مطبوعات است. آنچه در ادامه ميآيد، مشروح اين گفتوگوي تحليلي است.
سهيلا عباسپور ----از دوران طلايي تا روايت سرکوب؛ چرا تصوير دوره پهلوي در ذهن و رسانه امروز اينقدر دوقطبي است؟ آيا با تاريخ طرفيم يا با خاطره و نوستالژي مفهوم «سفيدشويي تاريخي» و نسبت آن با بازنمايي دوره پهلوي، موضوع گفتوگوي ما با دکتر رسول پورزماني، پژوهشگر تاريخ بعد از اسلام و فعال حوزه تاريخ مطبوعات است. آنچه در ادامه ميآيد، مشروح اين گفتوگوي تحليلي است.
آقاي دکتر، ابتدا بفرماييد منظور از «سفيدشويي تاريخي» چيست و آيا اين پديده فقط مربوط به دوره پهلوي است؟
سفيدشويي در ادبيات تاريخنگاري به اين معناست که ما يک دوره يا شخصيت تاريخي را بهصورت گزينشي روايت کنيم؛ موفقيتها را برجسته و پررنگ نشان دهيم و ضعفها، خطاها و کاستيها را کمرنگ يا حذف کنيم. در نتيجه، تصويري آرماني و کمنقص ساخته ميشود. اين پديده اصلاً محدود به دوره پهلوي نيست. در بسياري از دورهها، از جمله روايتهاي باستانگرايانه يا حتي درباره برخي شخصيتهاي مذهبي و سياسي در دورههاي مختلف، نمونههاي سفيدشويي را ميبينيم.
چرا به نظر ميرسد در سالهاي اخير سفيدنمايي درباره دوره پهلوي پررنگتر شده است؟
چند عامل همزمان نقش دارد. نخست، شکلگيري نوستالژي سياسي است. وقتي جامعه در شرايط دشوار اقتصادي و اجتماعي قرار ميگيرد، گذشته در حافظه جمعي بهتر از حال بازسازي ميشود. دوم، نقش شبکههاي اجتماعي است که با انتشار تصاوير، ويدئوها، موسيقي و جلوههاي سبک زندگي، يک روايت احساسي و غيرزمينهمند از گذشته ميسازند. سوم، تغيير نسل است؛ نسلي که آن دوره را تجربه نکرده، شناختش مبتني بر تصاوير و روايتهاي گزينشي است. عامل ديگر هم واکنش معکوس به سياهنمايي رسمي چند دهه گذشته است که عمدتاً فقط بر نقاط منفي آن دوره تأکيد ميکرد.
يعني شما معتقديد همانقدر که سفيدنمايي نادرست است، سياهنمايي هم مشکلزاست؟
دقيقاً. در تاريخنگاري علمي ما نه مجاز به سفيدنمايي هستيم نه سياهنمايي. هر دوره تاريخي ترکيبي از دستاورد و ضعف است. اگر بگوييم هيچ دستاوردي وجود نداشته، دچار سياهنمايي شدهايم؛ اگر بگوييم دورهاي طلايي و بينقص بوده، دچار سفيدنمايي شدهايم. هر دو رويکرد به فهم تاريخي آسيب ميزنند.

درباره دستاوردهاي دوره پهلوي معمولاً چه مواردي برجسته ميشود و نقد شما به اين نوع روايت چيست؟
معمولاً توسعه زيرساختها، راهها، دانشگاهها، رشد صنعتي دهه 40و ايجاد صنايع مادر برجسته ميشود. اينها بهعنوان دادههاي تاريخي وجود دارد و قابل انکار نيست. اما اشکال کار آنجاست که اين دستاوردها بدون زمينه تحليل ميشود. مثلاً توسعه آموزش بيشتر کمّي بوده تا کيفي. يا توسعه زيرساختها توزيع متوازن نداشته و عمدتاً شهري بوده است. همچنين نقش تعيينکننده افزايش درآمد نفتي در اين توسعهها گاهي ناديده گرفته ميشود. بدون در نظر گرفتن عامل نفت، تحليل توسعه آن دوره ناقص است
. وضعيت آزادي سياسي و مطبوعات در آن دوره را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
بايد دورهبندي کنيم. در دوره رضاشاه، آزادي سياسي و مطبوعاتي بسيار محدود بود و انتقاد ساختاري تحمل نميشد. از سال 1320تا 1332فضاي بازتري داريم؛ احزاب فعالترند و مطبوعات آزادي نسبي دارند. اما پس از 1332دوباره محدوديتها افزايش مييابد، احزاب تضعيف ميشوند، انتخابات رقابتي معنا ندارد و نظارت امنيتي گسترده ميشود. در سالهاي پاياني حکومت، قدري فضا بازتر ميشود، اما در مجموع ساختار سياسي را نميتوان دموکراتيک و رقابتي به معناي علمي آن دانست.
درباره نهادهاي امنيتي آن دوره(ساواک) هم روايتهاي متفاوتي وجود دارد. تحليل شما چيست؟
دو روايت هست: روايت رسمي حکومت که مأموريت امنيتي و مقابله با تهديدات را مطرح ميکند، و روايت کارکردي که در اسناد و خاطرات و گزارشها ديده ميشود. در عمل ميبينيم که نظارت گسترده بر دانشگاهها، احزاب، رسانهها و مخالفان سياسي وجود داشته و محدوديت نقد ساختاري جدي بوده است. وقتي کانالهاي رسمي اعتراض بسته ميشود، نارضايتي به شکلهاي راديکالتر بروز ميکند. اين يک قاعده شناختهشده در علوم سياسي است. در ان دوره با وجود رشد اقتصادي، نارضايتي سياسي بالا بود.
آيا توسعه اقتصادي بدون توسعه سياسي پايدار ميماند؟
تجربه تاريخي معمولاً ميگويد خير. اگر رشد اقتصادي با نهادهاي سياسي پاسخگو، مشارکتي و قانونمند همراه نباشد، در بلندمدت به بحران مشروعيت ميرسد. تمرکز قدرت و تمرکز منابع مالي در دست دولت، بدون سازوکار نظارت و مشارکت، نارضايتي اجتماعي توليد ميکند. در آن دوره هم رشد اقتصادي داشتيم، اما توسعه سياسي متناسب با آن شکل نگرفت.
آيا مقايسه مستقيم آن دوره با وضعيت امروز روش درستي براي قضاوت تاريخي است؟
مقايسه احساسي و مستقيم معمولاً گمراهکننده است. شرايط بينالمللي، ساختار جمعيتي، اقتصاد جهاني و منطقهاي، سطح فناوري و متغيرهاي اجتماعي متفاوت است. مقايسه اگر انجام ميشود بايد روشمند و علمي باشد، نه مبتني بر حسرت يا خشم. در غير اين صورت به جاي تحليل، دچار داوري ارزشي ميشويم.
نقش شبکههاي اجتماعي را در شکلگيري روايت نوستالژيک چگونه ميبينيد؟
بسيار پررنگ. شبکههاي اجتماعي روايت را ساده، تصويري و گزينشي ميکنند. يک عکس از خياباني مدرن يا يک قطعه موسيقي يا نوع پوشش، بدون زمينه سياسي و اجتماعي منتشر ميشود و ذهن مخاطب تصويري کلي از «دوران طلايي» ميسازد. بسياري از کاربران هم سواد تاريخي و رسانهاي کافي براي تشخيص گزينشگري روايت را ندارند. برخي جريانهاي سياسي هم آگاهانه از اين فضا براي ساخت روايت آرماني استفاده ميکنند.
به عنوان يک پژوهشگر تاريخ، راهحل چيست؟ چگونه بايد با اين دوگانه سفيدنمايي/سياهنمايي برخورد کرد؟
راهحل، تاريخنگاري انتقادي و مستند است؛ اتکا به آرشيو، اسناد، آمار و منابع متنوع. بايد هم دستاوردها را گفت و هم کاستيها را. همچنين بايد سواد تاريخي و سواد رسانهاي جامعه را بالا برد. تاريخ ابزار مشروعيتبخشي سياسي يا تخريب رقيب نيست؛ تاريخ ميدان فهم تجربه انساني است. هرچه روايت ما متوازنتر و مستندتر باشد، قضاوت اجتماعي هم پختهتر خواهد شد.
مطبوعات دوره پهلوي چه کمکي به شناخت واقعيتهاي آن دوره ميکند؟
چون حوزه تخصصي من تاريخ و مطبوعات است و خودم هم سالها در فضاي مطبوعاتي فعاليت داشتهام، معتقدم مطبوعات هر دوره تاريخي منبع بسيار ارزشمندي براي شناخت واقعيتهاي اجتماعي هستند؛ گاهي حتي نکاتي را نشان ميدهند که در اسناد رسمي و اداري بهروشني ديده نميشود. روزنامهها و مجلات، بازتاب زندگي روزمره جامعهاند. حتي در دورههايي که سانسور وجود دارد و حکومت تلاش ميکند انتشار برخي مطالب را محدود کند، باز هم ميتوان از لابهلاي گزارشها، خبرهاي شهري، مطالب اقتصادي، آگهيها و موضوعات اجتماعي، اطلاعات مهمي استخراج کرد. از دل همين متون ميشود نشانههاي فقر، نابرابري، مشکلات معيشتي، شکافهاي منطقهاي و حتي وضعيت فضاي سياسي را ديد. مطالعه مطبوعات به ما کمک ميکند تصوير ذهني امروزمان از يک دوره را با تصويري که همان زمان در رسانهها بازتاب داشته مقايسه کنيم و بفهميم سطح زندگي و دغدغههاي مردم چگونه بوده است.
به نظر شما يکي از بزرگترين سوءبرداشتهاي رايج درباره دوره پهلوي چيست؟
يکي از بزرگترين سوءبرداشتهاي رايج اين است که آن دوره کاملاً آزاد و بدون محدوديت سياسي بوده است. اين برداشت بيشتر حاصل روايتهاي گزينشي و بازنماييهاي شبکههاي اجتماعي است. برخي روايتها با انتخاب بخشهايي خاص از واقعيت، تصويري يکدست آزاد و مدرن ارائه ميدهند و جنبههاي محدودکننده را ناديده ميگيرند. در حالي که شواهد تاريخي و مطبوعاتي نشان ميدهد محدوديتهاي سياسي، کنترل فعاليتهاي منتقدان، و مشکلات جدي در حوزه حقوق اقوام و توزيع امکانات وجود داشته است. شبکههاي اجتماعي در سالهاي اخير به اين سوءبرداشت دامن زدهاند و برخي جريانهاي هوادار سلطنت نيز با برجستهسازي گزينشي، آن دوره را بهصورت يکدست آزاد و مدرن بازنمايي ميکنند. کار پژوهش تاريخي اين است که از اين روايتهاي انتخابي فاصله بگيرد و تصوير چندبعدي و مستند ارائه دهد؛ تصويري که هم نقاط قوت را ببيند و هم ضعفها را.