1404/11/09 - 13 : 16
کد خبر: 75497
روزنامه اعتماد:
حضور ناو آبراهام لينکلن لزوما به معناي جنگ است؟
احرار: بازگشت ناو هواپيمابر «آبراهام لينکلن» به کانون تحولات امنيتي پيرامون ايران، بيش از آنکه صرفا يک رويداد نظامي باشد، بازتاب‌دهنده مرحله‌اي تازه در الگوي تعامل تقابلي تهران و واشنگتن است؛ الگويي که سال‌هاست ميان فشار، بازدارندگي و تلاش براي اجتناب از جنگ نوسان مي‌کند.

روزنامه اعتماد نوشت: در نگاه نخست، تمرکز رسانه‌اي بر تحرکات نظامي مي‌تواند اين تصور را ايجاد کند که منطقه در آستانه يک تقابل مستقيم قرار گرفته است، اما تجربه تاريخي و تحليل رفتار راهبردي دو بازيگر نشان مي‌دهد که واقعيت، پيچيده‌تر از يک دوگانه ساده «جنگ يا صلح» است.

مساله محوري در وضعيت کنوني، نه صرفا افزايش توان نظامي در صحنه، بلکه چگونگي تفسير اين افزايش توان ازسوي طرف مقابل است.

روابط ايران و امريکا در مرحله‌اي قرار دارد که تصميم‌ها بيش از آنکه بر پايه نيت‌هاي اعلام‌شده شکل بگيرند، براساس ادراک از نيت طرف مقابل اتخاذ مي‌شوند. در چنين فضايي، حتي اقداماتي که با هدف بازدارندگي طراحي شده‌اند، مي‌توانند به‌ صورت ناخواسته به محرک تصعيد تنش تبديل شوند. از اين رو، تحليل احتمال درگيري نظامي، مستلزم تمرکز بر منطق تصميم‌گيري، محدوديت‌هاي ساختاري و خطر خطاي محاسباتي است، نه صرفا شمار ناوها و جنگنده‌ها و وضعيت منطقه.

ناو هواپيمابر و منطق ديپلماسي اجبار  در محيط آستانه‌اي

استقرار ناو هواپيمابر آبراهام لينکلن را بايد در چارچوب راهبرد شناخته‌شده ايالات‌متحده براي مديريت بحران‌هاي پرتنش تحليل کرد؛ راهبردي که بر ترکيب نمايش قدرت، تهديد ضمني و حفظ امکان عقب‌نشيني کنترل‌شده استوار است. در ادبيات امنيت بين‌الملل، چنين رفتاري ذيل مفهوم «ديپلماسي اجبار» قرار مي‌گيرد؛ يعني تلاش براي تغيير محاسبات طرف مقابل از طريق افزايش هزينه‌هاي بالقوه، بدون عبور از آستانه جنگ.

ناو هواپيمابر، برخلاف تصور رايج، ابزار آغاز جنگ نيست، بلکه ابزار شکل‌دهي به محيط تصميم‌گيري است. اين شناور، به‌ دليل ارزش نمادين و هزينه راهبردي بالا، معمولا در شرايطي به منطقه اعزام مي‌شود که هدف اصلي، ارسال پيام سياسي و رواني باشد نه ورود به درگيري مستقيم. ايالات‌متحده به‌خوبي آگاه است که در صورت بروز جنگ با ايران، ناوهاي هواپيمابر به‌جاي مزيت، مي‌توانند به آسيب‌پذيري راهبردي تبديل شوند.

از اين منظر، حضور آبراهام لينکلن را بايد بخشي از يک بازي سيگنال‌دهي دانست نه مقدمه اجتناب‌ناپذير جنگ. در همين چارچوب، تمرکز امريکا بر ابزارهاي فشار غيرمستقيم -‌به‌ويژه در حوزه انرژي و کشتيراني- اهميت مضاعف مي‌يابد. تلاش براي مختل‌کردن صادرات نفت ايران، به‌ويژه از طريق هدف‌گيري ناوگان غيررسمي حمل نفت، نشان مي‌دهد که واشنگتن ترجيح مي‌دهد فشار را در سطوحي اعمال کند که هم هزينه‌زا باشد و هم قابل کنترل. اين الگو، نه‌تنها با تجربه ونزوئلا، بلکه با سياست‌هاي اعمال‌شده عليه روسيه پس از ???? نيز هم‌خواني دارد. هدف، تغيير رفتار از طريق فرسايش تدريجي است نه شوک نظامي. البته بيان اين نکته خالي از لطف نيست که در ساختار آنارشيک نظام بين‌الملل همواره احتمال جنگ وجود دارد.

بازدارندگي، ادراک عقب‌نشيني و منطق تصعيد ناخواسته

با وجود اين، خطر اصلي در چنين راهبردي، شکاف ميان نيت و ادراک است. تاريخ روابط بين‌الملل نشان مي‌دهد که بسياري از جنگ‌ها نه در اوج تهديد، بلکه در لحظه‌اي آغاز شده‌اند که يکي از طرفين تصور کرده طرف مقابل اراده يا توان پاسخگويي را ازدست داده است. اينجاست که مفهوم «عقب‌نشيني ادراک‌ شده» به‌مراتب خطرناک‌تر از عقب‌نشيني واقعي مي‌شود. در وضعيت کنوني، هرگونه سيگنال مبهم -‌چه ازسوي امريکا و چه ازسوي ايران- مي‌تواند به سرعت به عنوان نشانه‌اي از ضعف، ترديد يا عدم قطعيت در اراده راهبردي تفسير شود. نبود کانال‌هاي پايدار ارتباطي و سازوکارهاي موثر مديريت بحران، اين آسيب‌پذيري را به ‌طور محسوسي افزايش مي‌دهد و امکان اصلاح برداشت‌هاي نادرست را کاهش مي‌دهد. در چنين فضايي، حتي اقداماتي که با هدف بازدارندگي و پيشگيري از تشديد تنش طراحي شده‌اند، ممکن است ازسوي طرف مقابل به عنوان نشانه‌اي از عقب‌نشيني، يا برعکس، مقدمه‌اي براي اقدام تهاجمي تلقي شوند. همين ابهام در تفسير نيت‌ها مي‌تواند زنجيره‌اي از واکنش‌هاي متقابل را فعال کند؛ واکنش‌هايي که در ابتدا محدود و قابل کنترل به نظر مي‌رسند، اما به ‌تدريج به سطحي مي‌رسند که مهار آنها دشوار مي‌شود.

در شرايطي که تصميم‌گيران ناچارند بر پايه اطلاعات ناقص و پيش‌فرض‌هاي بدبينانه عمل کنند، خطر لغزش از بازدارندگي به سمت تصعيد ناخواسته به‌طور قابل‌توجهي افزايش مي‌يابد. تحرکات همزمان نظامي امريکا و متحدانش در منطقه -‌از بازآرايي نيروها در عراق و اردن گرفته تا تقويت حضور هوايي در خليج‌فارس‌- را بايد در همين چارچوب تحليلي فهم کرد. اين اقدامات از منظر واشنگتن بخشي از تلاش براي مهار واکنش احتمالي ايران و ايجاد چتر دفاعي براي نيروها و متحدان تلقي مي‌شود. با اين حال، از ديد تهران، همين آرايش نظامي مي‌تواند نشانه‌اي از آمادگي براي اجراي يک اقدام محدود يا آزمودن آستانه واکنش ايران تعبير شود. اين شکاف در برداشت‌ها، دقيقا همان نقطه‌اي است که خطر خطاي محاسباتي شکل مي‌گيرد و مي‌تواند مسير بحران را به ‌طور ناخواسته تغيير دهد.

بازتعريف قواعد درگيري و محاسبه هزينه‌ها ازسوي ايران

در برابر اين وضعيت، ايران راهبردي را در پيش گرفته که مي‌توان آن را «بازدارندگي از طريق شفاف‌سازي خطوط قرمز» توصيف کرد. برخلاف برخي دوره‌هاي گذشته که ابهام راهبردي نقش پررنگ‌تري داشت، پيام کنوني تهران نسبتا روشن است: هرگونه اقدام نظامي عليه ايران، حتي در سطح محدود و نمادين، با پاسخي فوري و گسترده مواجه خواهد شد. اين موضع، نه از سر تمايل به جنگ، بلکه دقيقا براي جلوگيري از شکل‌گيري اين تصور است که مي‌توان با هزينه‌اي اندک، ضربه‌اي کنترل ‌شده وارد کرد. اين بازتعريف قواعد، مبتني بر دو ارزيابي کليدي است؛ نخست، اين باور که حملات محدود، به‌جاي حل بحران، آن را مزمن مي‌کنند و فشار نظامي را به وضعيت دايمي تبديل مي‌سازند. دوم، اين ارزيابي که تنها پاسخ قاطع و پرهزينه مي‌تواند طرف مقابل را از تداوم چنين الگويي منصرف کند. در همين چارچوب است که ايران تلاش کرده پيام‌هاي خود را نه‌تنها به امريکا، بلکه به اسراييل و بازيگران منطقه‌اي نيز منتقل کند و هزينه‌هاي ورود غيرمستقيم به درگيري را يادآور شود.

محدوديت‌هاي ساختاري امريکا و بن‌بست راهبردي

در سوي مقابل، ايالات‌متحده با شکافي فزاينده ميان اهداف سياسي و ابزارهاي در دسترس مواجه است. اگرچه فشار براي مهار يا تضعيف ايران در بخشي از ساختار قدرت امريکا جدي است، اما تجربه‌هاي عراق و افغانستان، تمايل به ورود به جنگي گسترده و پرهزينه را به‌شدت کاهش داده است. حجم و نوع نيروهاي مستقر در منطقه نيز نشان مي‌دهد که واشنگتن براي يک جنگ تمام‌عيار برنامه‌ريزي نکرده، بلکه به‌ دنبال حفظ گزينه‌هاي محدود و قابل بازگشت است.

نتيجه اين وضعيت، شکل‌گيري نوعي بن‌بست تصميم‌گيري است: نه امکان عقب‌نشيني کامل وجود دارد، نه ظرفيت و اجماع لازم براي تشديد قاطع. اين بن‌بست، اگر با مديريت دقيق همراه نباشد، مي‌تواند به‌تدريج احتمال وقوع يک درگيري ناخواسته را افزايش دهد؛ درگيري‌اي که هيچ‌يک از طرفين، دست‌کم در سطح رسمي، آن را مطلوب نمي‌دانند.

سناريوهاي پيش‌رو: متغيرها، محرک‌ها  و نقاط گسست

اگر سناريوهاي پيش‌گفته را دقيق‌تر کالبدشکافي کنيم، روشن مي‌شود که هر يک از آنها به مجموعه‌اي از محرک‌هاي مشخص و نقاط گسست حساس وابسته‌اند. در سناريوي نخست- يعني تداوم وضعيت آستانه‌اي و مديريت‌شده- متغير کليدي، حفظ نوعي «عقلانيت حداقلي» در تصميم‌گيري دو طرف است. در اين وضعيت، امريکا فشار نظامي و اقتصادي را در سطحي نگه مي‌دارد که از ديد واشنگتن بازدارنده باشد، اما به‌گونه‌اي طراحي مي‌شود که ايران آن را به عنوان مقدمه جنگ تفسير نکند. در مقابل، ايران نيز با تداوم راهبرد بازدارندگي فعال، تلاش مي‌کند هزينه‌هاي بالقوه هرگونه اقدام نظامي را برجسته سازد، بي‌آنکه به‌طور مستقيم ماشه درگيري را بکشد. اين سناريو، اگرچه شکننده است، اما به‌ دليل هم‌خواني نسبي با محدوديت‌هاي راهبردي هر دو طرف، همچنان محتمل‌ترين مسير کوتاه‌مدت به شمار مي‌آيد.

سناريوي دوم- تصعيد محدود اما پرريسک- بيش از آنکه محصول تصميمي آگاهانه باشد، نتيجه تلاقي چند خطاي محاسباتي است. يک حمله محدود، يک سوءبرداشت اطلاعاتي، يا حتي يک کنش ازسوي بازيگران ثالث مي‌تواند زنجيره‌اي از واکنش‌ها را فعال کند که مهار آن دشوار شود. در اين سناريو، هرچند هيچ‌يک از طرفين خواهان جنگ تمام‌عيار نيستند، اما منطق «اعتبار بازدارندگي» مي‌تواند آنها را به پاسخ‌هايي فراتر از انتظار اوليه سوق دهد. خطر اصلي اين سناريو در آن است که کنترل تصعيد، به‌تدريج از سطح سياسي به سطح ميداني منتقل شود؛ جايي که تصميم‌ها سريع‌تر، پرهزينه‌تر و کمتر قابل بازگشت هستند.

سناريوي سوم -‌حرکت به سوي نوعي ديپلماسي حداقلي مبتني بر بازدارندگي متقابل‌- نيازمند تغيير در محاسبات هزينه-فايده هر دو طرف است. در اين چارچوب، نه حل ‌و فصل ريشه‌اي اختلافات مدنظر است و نه بازگشت کامل به الگوهاي پيشين ديپلماتيک، بلکه هدف، کاهش ريسک جنگ از طريق تفاهم‌هاي ضمني يا غيررسمي است. اين سناريو تنها زماني فعال مي‌شود که تداوم وضعيت کنوني، از نظر هر دو بازيگر، پرهزينه‌تر از مديريت کنترل ‌شده تنش تلقي شود. هر چند شواهد فعلي از ضعف اين مسير حکايت دارد، اما تاريخ روابط پرتنش نشان مي‌دهد که چنين چرخش‌هايي اغلب ناگهاني و در پي شوک‌هاي محدود رخ مي‌دهند.

تعادل ناپايدار و سياست‌گذاري  در سايه عدم قطعيت

در جمع‌بندي نهايي، مي‌توان گفت روابط ايران و امريکا در مرحله‌اي قرار دارد که عدم قطعيت، عنصر غالب آن است. نه نشانه‌اي قطعي از تصميم براي جنگ وجود دارد و نه ساز و کاري پايدار براي عبور از تنش. آنچه اين وضعيت را خطرناک مي‌کند، نه سطح خصومت، بلکه شکنندگي تعادل موجود است. هر دوطرف در تلاش‌اند همزمان دو هدف متعارض را محقق کنند: افزايش فشار بر طرف مقابل و جلوگيري از خروج بحران از کنترل. همين دوگانگي، فضاي تصميم‌گيري را به‌شدت پيچيده کرده است. از منظر نظري، وضعيت کنوني را مي‌توان نمونه‌اي کلاسيک از «بازدارندگي ناپايدار» دانست؛ حالتي که در آن، بازدارندگي وجود دارد، اما فاقد نهادها و کانال‌هايي است که خطاهاي محاسباتي را اصلاح کنند. در چنين شرايطي، نقش ادراک، سيگنال‌دهي و مديريت روايت‌ها اهميتي هم‌سنگ توان نظامي پيدا مي‌کند. هر پيام اشتباه، هر سکوت معنادار يا هر اقدام مبهم مي‌تواند به عنوان نشانه‌اي از تغيير اراده تعبير شود و محاسبات طرف مقابل را دگرگون کند. درنهايت، بايد تاکيد کرد که اگر جنگي رخ دهد، به ‌احتمال زياد نه نتيجه يک تصميم راهبردي شفاف، بلکه محصول انباشت تدريجي سوءبرداشت‌ها خواهد بود. جلوگيري از چنين مسيري، بيش از هر چيز، مستلزم آن است که هر دوطرف، محدوديت‌هاي خود و طرف مقابل را به‌درستي درک کنند. در سياست بين‌الملل، قدرت صرفا در توان ضربه ‌زدن خلاصه نمي‌شود؛ بلکه در توان مهار خود و شکل‌دهي هوشمندانه به ادراک طرف مقابل نيز معنا پيدا مي‌کند. آينده اين بحران، دقيقا در همين نقطه رقم خواهد خورد.

کلیدواژه ها:
احساس خود را نسب به این خبر در قالب یکی از شکلک ها بیان کنید:
Happy sad wonder fear Hate angri
ارسال نظر
نام:
پست الکترونیک:
نظر :
سوال امنیتی :
? 8 + 9

  آخرین اخبار
حضور ناو آبراهام لينکلن لزوما به معناي جنگ است؟
ايران در صورت صادقانه بودن مذاکرات با آمريکا، آماده مذاکره است
هشدار يخبندان و لغزندگي جاده‌ها در آذربايجان‌شرقي
راه اندازي قطار ميانه - تبريز به زودي
درياچه اروميه روي شبکه‌اي از گسل‌هاي فعال؛ از گسل شمال تبريز تا روند دهخوارقان/ گسل‌ها چگونه بر آب و لرزه‌خيزي درياچه اروميه اثر مي‌گذارند؟
ارتش آمادگي کامل دارد
کشور در هر شرايطي قادر به تامين کالاهاي مورد نياز است
روشن‌تن: پژوهش، دروازه استقلال و خودکفايي کشور است
کشف 18 دستگاه ماينر غيرمجاز به ارزش 20 ميليارد ريال در جلفا
افتتاح 22 پروژه عمراني، صنعتي و گردشگري با سرمايه گذاري 12948 ميلياردي
  پربازدیدترین اخبار
راه اندازي قطار ميانه - تبريز به زودي
ارتش آمادگي کامل دارد
کشور در هر شرايطي قادر به تامين کالاهاي مورد نياز است
درياچه اروميه روي شبکه‌اي از گسل‌هاي فعال؛ از گسل شمال تبريز تا روند دهخوارقان/ گسل‌ها چگونه بر آب و لرزه‌خيزي درياچه اروميه اثر مي‌گذارند؟
روشن‌تن: پژوهش، دروازه استقلال و خودکفايي کشور است
حضور ناو آبراهام لينکلن لزوما به معناي جنگ است؟
هشدار يخبندان و لغزندگي جاده‌ها در آذربايجان‌شرقي
دشمن‌شناسي، دورانديشي و انسجام؛
اتحاد؛ ريسمان استواري که ايران را نگه داشت
ايران در صورت صادقانه بودن مذاکرات با آمريکا، آماده مذاکره است
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب گاه محفوظ است.