احرار: در عصر انفجار اطلاعات، مرز ميان «خبر» و «فريب» بيش از هر زمان ديگري باريک شده است
در عصر انفجار اطلاعات، مرز ميان «خبر» و «فريب» بيش از هر زمان ديگري باريک شده است. رسانههاي مجازي، کانالهاي ناشناس، و شبکههاي اجتماعي روزانه حجم عظيمي از محتوا را به ذهن مخاطبان سرازير ميکنند؛ اما در اين ميان، همواره پرسش مهمي مطرح است: چگونه ميتوان «خبر درست» را از «تحريف هدفمند» تشخيص داد و از افتادن در دام جنگ نرم و شناختي جلوگيري کرد؟
کارشناسان حوزه ارتباطات بر اين باورند که دشمنان در سالهاي اخير تمرکز ويژهاي بر تحريف واقعيت، شايعهسازي، و روايتسازي هدفمند داشتهاند تا ذهن مخاطب ايراني را درگير ترديد، يأس و بياعتمادي کنند. آنها از ابزارهايي چون توليد محتواي هيجاني، القاي نااميدي، و بازنشر گسترده پيامهاي مغشوش بهره ميگيرند تا افکار عمومي را از مسير تحليل منطقي منحرف سازند.
در اين ميدان، تنها نيروي بازدارنده، بصيرت و سواد رسانهاي است.
بصيرت؛ قدرت ديدن آنچه پنهان است
بصيرت، به تعبير رهبران فکري، يعني توانايي نگاهکردن فراتر از ظاهر وقايع. فرد بصير، در برابر خبر و روايت، نخست ميپرسد چه کسي ميگويد؟ با چه هدفي؟ در چه موقعيتي؟
اين نوع نگاه تحليلي موجب ميشود جامعه در برابر جنگ شناختي — که بر ذهن و احساسات حمله ميکند — مقاوم شود. بصيرت سياسي و اجتماعي در واقع يک واکنش هوشمندانه است، نه احساسي.
سواد رسانهاي؛ مهارت مواجهه با روايتها
هر مخاطب امروزي بايد بداند که در فضاي مجازي، خبرها نه صرفاً براي اطلاعرساني بلکه گاهي براي جهتدهي ساخته ميشوند. سواد رسانهاي يعني درک سازوکار انتشار خبر، شناخت منابع معتبر، و فهم تکنيکهاي اقناع رسانهاي.
مدارس، دانشگاهها و مراکز فرهنگي ميتوانند با آموزش اين مهارت، نسل آينده را از سادهانديشي رسانهاي دور و به تفکر انتقادي عادت دهند.
شايعه؛ موتور اصلي جنگ شناختي
شايعهها هميشه از خلأ اطلاعرساني تغذيه ميکنند. هرگاه رسانههاي رسمي در اطلاعرساني کند عمل کنند، فضا براي شکلگيري روايتهاي جعلي باز ميشود. راهکار مقابله با اين پديده، پاسخگويي سريع، شفافسازي دقيق و اطلاعرساني مسئولانه است.
همچنانکه جامعهاي مطلع، کمتر قرباني هجمههاي خبري و احساسي خواهد شد.
راهبردهاي افزايش آگاهي عمومي
براي تقويت بصيرت و مصونيت جامعه در برابر فريب رسانهاي، چند اقدام کليدي پيشنهاد ميشود:
- آموزش گسترده سواد رسانهاي در نظام آموزشي و فرهنگي کشور؛
- ترويج گفتوگو و تحليل در رسانهها به جاي پخش صرف خبر؛
- فعالسازي نخبگان فکري و توليدکنندگان محتوا براي انتشار روايتهاي دقيق و اميدآفرين؛
- نظارت بر منابع خبري مشکوک و افزايش سطح اعتماد به رسانههاي داخلي.
در نهايت، از «خبر تا فريب» فاصلهاي است به اندازهي يک نگاه آگاهانه؛ نگاهي که با تحليل، تفکر و بصيرت شکل ميگيرد. اگر جامعه ايراني بتواند اين قدرت تشخيص را به يک فرهنگ عمومي بدل سازد، هيچ جنگ نرم يا شناختي قادر نخواهد بود ذهن و اميد مردم را تسخير کند.